چهارشنبه ۲۸ مرداد ۰۵

بهترین روش‌ها برای دعانویس بندر گز

را که در آن مقداری آب به او داده شده بود، نگه دارد، هیچ جادو تلاشی برای دزدی نکردند. یکی همزاد از اعضای گروه که بیش از یک احمق به نظر می‌رسید، به صورت من تف انداخت؛ اما از آنجایی که ظاهراً با عصبانیت انجام نشده بود و توسط همراهانش توبیخ شد، رفتار بی‌ادبانه دعاگر او بخشیده شد. اگر خزی داشتند، شاید آن نسخ خطی را نزدیک کلبه‌هایشان پنهان کرده بودند: فقط چند تیر، یک گردنبند صدف و یک فیله برای سر، ساخته گلباف شهر دعا شده از پر شترمرغ، از طریق مبادله به دست می‌آوردند. دعا قایق‌هایشان را زنان پارو می‌زدند و

گاهی دعا اوقات مردان هم به آنها کمک می‌کردند. یک یا دو نفر از زنان جوان و دعانویس کیمیاگری خوش‌قیافه بودند، اما بقیه زشت بودند؛ و همه آنها به دلیل مقدس مقدار روغن فک و چربی که بدن خود را با آن پوشانده بودند، کثیف و بسیار ناخوشایند بودند. پس از اینکه تمام وسایلی را که باید دور می‌ریختند، از طریق مبادله به دست موکل جن آوردیم، کلاه‌های قرمز و مدال‌هایی به طلسم آنها دادم که بسیار به آنها افتخار شماره ملا طلسم نویس می‌کردند: در مورد دومی درخواست کردند که سوراخی در آنها ایجاد دعا نویسی شود تا بتوان آنها را با نخی

به گردنشان آویزان کرد. تعجب آنها بسیار برانگیخته طلسم شد و با شنیدن صدای تیک تاک ساعت خوشحال شدند. اما فکر می‌کنم با بریدن یک دسته مو از سر یکی از نماز خواندن مردان، هرچند ناخواسته، نزدیک بود که باعث رنجش زیادی شوم. با قیافه‌ای جدی، با دقت موها را پیچید و به زنی که در قایق بود داد، که او نیز با همان دقت، آنها را در سبدی گذاشت که جادو سیاه مهره‌ها دعا مشرکان و رنگ‌هایش را در آن نگه می‌داشت: سپس مرد برگشت طلسمات و با جدیت از من خواست که قیچی را کنار بگذارم، و اجابت من او

را به حالت خوش‌خلقی برگرداند. چهره این افراد شباهت زیادی به سرخپوستان پاتاگونیایی داشت، اما از نظر ظاهری به طور ذکر قابل توجهی کوتاه‌تر و کوچک‌تر بودند. افراد مسن از دعانویس هر دو جنس، هیکل‌های زشتی داشتند؛ با این حال، کودکان و مردان جوان خوش‌هیکل بودند؛ به ویژه یکی از پسرها که او را «یال-لا-با» می‌نامیدند، که به گمان من به معنای جوان یا جنگجوی جوان بود. کلمه «شروو» برای اشاره به قایق یا کشتی استفاده می‌شد. دعانویس آنها لباس‌های نامناسبی پوشیده بودند، فرشتگان و شنل‌هایی از جنس گواناکو یا پوست سمور آبی به تن داشتند، اما نه به مرتبیِ

پوشش پاتاگونیایی‌ها.{۵۴}بدن‌هایشان با دعا دعانویس مخلوطی از خاک، دعانویس زغال یا گل اخری قرمز و روغن رمل فک آغشته فاضل آباد شهر دعا شده بود؛ که شماره ملا در ترکیب گالیکش شهر دعا با کثیفی بدنشان، بوی بسیار زننده‌ای ایجاد می‌کرد. برخی از آنها تا حدی با خاک رس سفید رنگ ابطال کردن جادو شده بودند؛ برخی دیگر با زغال سیاه شده بودند؛ یکی از طلسم مردان تمام بدنش با رنگدانه سفید آغشته شده بود. موهایشان با رشته‌ای از ریسمان بافته شده، که احتمالاً از نوارهایی از پوست درخت درست شده بود، بسته شده بود و تعداد کمی ابجد از آنها آن را به سمت بالا برگردانده بودند؛

اما برای هیچ کس به نظر نمی‌رسید که این ریسمان مورد توجه باشد، به جز یکی از زنان جوان که مرتباً موهایش را با فک دندانه‌دار یک گراز دریایی شانه می‌کرد و مرتب می‌کرد. در طول یک شب فوق‌العاده آرام، ما اعمال صالح اغلب از صدای بلند نهنگ‌ها که بین ما و ساحل می‌وزید، وحشت‌زده می‌شدیم. روز قبل متوجه چندین مورد از آن هیولاها شده علوم غریبه بودیم، اما هرگز صدای آنها را در چنین مکان ساکتی نشنیده بودیم. هنگام سپیده دم، باد ملایمی ما را به سمت خشکی‌های ناهموار جنوب شرقی دماغه رولت هدایت کرد، که بین امتداد شرقی آن و

نقطه‌ی پیش‌آمدگی یک جزیره، اجنه غیر مسلمان بندری امن و محصور در خشکی با دو ورودی، یکی در شمال و دیگری در جنوب جزیره‌ی بزرگ یافتیم. ضلع روح جنوبی بندر، که من آن را پورت کوک [49] نامیدم ، نوار باریکی از خشکی است که رأس سید و حاجی یک خلیج یا تنگه‌ی عمیق به نام [50] بندر بروک را تشکیل می‌دهد. به نظر می‌رسید که تا بندر گز شهر دعا پایه‌ی رشته‌کوه‌های مرتفع امتداد دارد و تنها با یک تنگه‌ی باریک از بندر فیتون جدا می‌شود. هنوز نیم ساعت از لنگر انداختنمان نگذشته بود شیطانی که همان گروه فوئگیایی از راه رسیدند. به محض اینکه زنان

پیاده شدند، مردان با قایق‌هایشان به سمت ما شتافتند تا روی کلبه‌هایی که عبادت کردن سرپا بودند را بپوشانند یا با کاهگل بپوشانند و دین آتش روشن کنند. سپس به ساحل رفتیم و نزدیک آنها نشستیم و شروع به داد و ستد سریع تیر، پوست،
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.