چهارشنبه ۲۸ مرداد ۰۵

راهنمای کامل دعانویس جنت آباد به‌صورت خلاصه

شد، تعجب نکردم. صورتش رنگ‌پریده و بی‌روح بود، اما موهای تیره‌اش که به فرشتگان صورت حلقه‌های کوتاه تا پشتش می‌ریخت، بر آن سایه انداخته بود. ریش کوتاه و نوک‌تیزی چانه‌اش را پوشانده بود. لباس‌های گشادی پوشیده بود که ظاهراً از جنس ساتن زرد بودند و یقه‌ی سفید بزرگی دور گردنش پیچیده بود. با گام‌های آهسته و فرشتگان باشکوه در اتاق قدم می‌زد. سپس برگشت و با صدایی شیرین و دلنشین خطاب به من گفت. او اظهار داشت: «من شوالیه هستم. من سوراخ طلسم می‌کنم طلسم و سوراخ می‌شوم. شمشیر من اینجاست. من با فولاد به هم می‌کوبم. این لکه خون

روی قلبم است. می‌توانم ناله‌های توخالی سر دهم. بسیاری از خانواده‌های محافظه‌کار قدیمی از من حمایت می‌کنند. من مظهر اصلی عمارت هستم. من تنها دعانویس یا در کنار دوشیزگان جیغ‌زن کار جادو می‌کنم.» او مؤدبانه سرش را خم کرد، انگار منتظر جواب من بود، اما همان احساس خفگی مانع از صحبت من شد؛ و با تعظیمی عمیق، ناپدید شد. هنوز از فرشتگان رفتنش نگذشته عبادت کردن بود که احساس وحشت شدیدی مرا دعانویس فرا شیطانی گرفت طلسم و متوجه حضور موجودی هولناک در اتاقی با خطوط تیره و ابعاد نامشخص شدم. یک لحظه به نظر می‌رسید که طلسم نویس تمام آپارتمان را

فرا گرفته است، جفر در تعویذ حالی که لحظه‌ای دیگر نامرئی می‌شد، اما همیشه آگاهی مشخصی از حضور خود به جا می‌گذاشت. صدایش، وقتی صحبت می‌کرد، لرزان ذکر و طوفانی بود. می‌گفت: «من رد پا به جا می‌گذارم و خون می‌ریزم. در راهروها قدم رمل می‌زنم. چارلز دیکنز به من اشاره کرده است. صداهای عجیب و نامطبوعی از خودم موکل جن در می‌آورم. نامه‌ها را می‌قاپم و دست‌های نامرئی‌ام را روی مچ دست مردم می‌گذارم. شاد هستم. با صدای بلند و وحشتناکی می‌خندم. حالا باید یکی بزنم؟» دستم را با لحنی سرزنش‌آمیز بالا مشرکان بردم، اما برای جلوگیری از انفجاری دعا

ناهماهنگ که در اتاق طنین‌انداز همزاد شد، خیلی دیر شده بود. قبل از اینکه بتوانم آن را پایین بیاورم، شبح ناپدید شد. سرم را به سمت در چرخاندم و مردی را دیدم پیشینه تاریخی که با عجله و مخفیانه وارد اتاق شد. او مردی آفتاب سوخته، هیکلی قدرتمند، با گوشواره‌هایی در گوش و دستمالی بارسلونایی که شل دور گردنش بسته شده بود، بود. سرش مراغه شهر دعا روی سینه‌اش خم شده بود و تمام چهره‌اش شبیه کسی بود که از پشیمانی غیرقابل تحملی رنج می‌برد. او مانند ببری در قفس به سرعت به عقب و جلو قدم فرشته می‌زد و من متوجه شدم

که چاقویی کشیده در یکی از دستانش می‌درخشید، در جنت آباد شهر دعا حالی که در دست شماره ملا دیگرش چیزی را که به نظر می‌رسید تکه‌ای پوست باشد، گرفته بود. توسل صدایش، وقتی صحبت می‌کرد، دعانویس بم و طنین‌انداز بود. ابطال کردن جادو او گفت: «من یک قاتل هستم. من یک اراذل و اوباش هستم. هنگام راه رفتن قوز می‌کنم. بی‌صدا قدم برمی‌دارم. چیزهایی در مورد جاده اصلی اسپانیا می‌دانم. می‌توانم کار گنج‌های گمشده را انجام دهم. نقشه دارم. بدنم قوی و پیاده‌روی خوبی دارم. می‌توانم در یک پارک بزرگ پرسه بزنم.» او با دعانویس التماس به من نگاه کرد، اما قبل از اینکه بتوانم

علامتی بدهم، با منظره وحشتناکی که در آستانه در ظاهر شد، خشکم زد. مردی بسیار قدبلند بود، اگر واقعاً بتوان دعا سید و حاجی او را مرد نامید، زیرا استخوان‌های لاغرش از میان گوشت در حال زنگ‌زدگی بیرون زده بودند و چهره‌ای سربی رنگ داشت. ملحفه‌ای دور پیکر پیچیده شده بود و کلاهی بر سر طلسم او تشکیل داده بود که از زیر سایه‌ی آن، دو چشم شیطانی، فرورفته در حدقه‌های وحشتناکشان، مانند زغال‌های گداخته می‌سوختند و برق می‌زدند. فک پایین روی سینه افتاده بود و زبانی پژمرده و چروکیده و دو ردیف دندان نیش حسن آباد شهر دعا سیاه و جلفا شهر دعا ناهموار را نمایان

دعا می‌کرد. با نزدیک شدن کلیسا این شبح ترسناک شیاطین به لبه‌ی دایره، لرزیدم و عقب رفتم. با صدایی که انگار زمزمه‌ای توخالی از زمین زیر پایش می‌آمد، گفت: «من آمریکاییِ خون‌ریز هستم. هیچ‌کس دیگری واقعی نیست. من تجسم ادگار آلن دعاگر پو هستم. من وابسته به شرایط و وحشتناکم. من یک روحِ مطیعِ طبقه پایین هستم. به خون و اعمال صالح استخوان‌هایم نگاه کن. من وحشتناک و تهوع‌آورم. به کمک مصنوعی وابسته نیستم. با کفن و دفن، دعا نویسی درب تابوت و باتری گالوانیکی کار کن. موهایت را در یک شب سفید کن.» موجود، دستان بی‌گوشتش را مقدس به سمت من

دراز کرد، انگار که التماس می‌کرد، اما علوم غریبه من سرم را شیطان تکان دادم؛ و ناپدید شد و بوی تهوع‌آور و زننده‌ای از خود به جا گذاشت. در صندلی‌ام فرو رفتم، چنان حاجت گرفتن غرق در وحشت و انزجار که اگر مطمئن بودم این آخرین
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.