چهارشنبه ۲۸ مرداد ۰۵

نکات مهم درباره دعانویس اردستان با ذکر جزئیات

و اندوه از دیدن هنری شریف که چنین به فحشا کشیده شده است، در نظر بگیرد. در این حضور پیشکسوت، من طبیعتاً با کمرویی وارد این طرح می‌شوم. مانند یک دوشیزه پیر است که سعی می‌کند مسائل مهدکودک را به مادران در اسرائیل آموزش دهد. در شأن من نیست که از شما، آقایان، که تقریباً همه بزرگان من - و مافوق‌های من در این مورد - هستید، انتقاد کنم و بنابراین، اگر به دعاگر نظر می‌رسد که اینجا و آنجا این کار را انجام می‌دهم، اطمینان دارم که در بیشتر موارد بیشتر با روحیه تحسین خواهد بود تا عیب‌جویی؛ در

واقع، توسل شماره ملا اگر این بهترینِ هنرهای زیبا در همه جا توجه، تشویق و تمرین و توسعه‌ی وجدانی‌ای را که این باشگاه به آن اختصاص داده است، همزاد دریافت می‌کرد، نیازی به بیان این سوگواری یا ریختن یک قطره عبادت کردن اشک نداشتم. این را برای چاپلوسی نمی‌گویم: این را با روحیه‌ای از قدردانی عادلانه و قدرشناسانه می‌گویم. [در این مرحله قصد داشتم نام‌ها را ذکر کنم و نمونه‌هایی مثالی ارائه دهم، شیاطین اما نشانه‌های قابل اردستان شهر دعا مشاهده در مورد من، مرا بر آن داشت که از جزئیات برحذر باشم و خود را به کلیات محدود کنم.] هیچ حقیقتی محکم‌تر از

این نیست دعا که دروغ گفتن جادو سیاه ضرورت شرایط ماست - این استنتاج که در این صورت یک فضیلت است، بدیهی است. هیچ فضیلتی نمی‌تواند بدون پرورش دقیق و کوشا به بالاترین تعویذ فایده خود برسد - بنابراین، بدیهی است که این فضیلت باید در مدارس دولتی - کنار شومینه - حتی در روزنامه‌ها آموزش داده شود. دروغگوی نادان و بی‌فرهنگ چه شانسی در برابر متخصص تحصیل‌کرده دارد؟ من چه دعانویس شانسی در برابر آقای پِر - در برابر یک وکیل - دارم؟ نماز خواندن دروغگویی سنجیده همان طلسم چیزی است که جهان به آن نیاز دارد. من گاهی فکر می‌کنم

که دروغ نگفتن حتی بهتر و ایمن‌تر از جادو سیاه دروغ گفتن بی‌ملاحظه است. یک دروغ ناشیانه و غیرعلمی اغلب به اندازه حقیقت کلیسا بی‌اثر است. حالا ببینیم فیلسوفان رمل چه می‌گویند. به آن ضرب‌المثل معروف توجه کنید: مشرکان کودکان و احمق‌ها همیشه راست می‌گویند. نتیجه واضح است - شیاطین بزرگسالان سید و حاجی و مقدس خردمندان مقدس هرگز آن را نمی‌گویند. پارکمن، مورخ، می‌گوید: «اصل حقیقت ممکن است به ذکر پوچی کشیده شود.» در جای دیگری از همان فصل می‌گوید: «این ضرب‌المثل قدیمی است که حقیقت را نباید همیشه گفت؛ و کسانی که وجدان بیمارشان آنها را به نقض همیشگی این اصل

وا می‌دارد، خوانسار شهر دعا ابله و مزاحم هستند.» این زبان حرز تندی شیطان است، اما حقیقت دارد. هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم با یک راستگوی همیشگی زندگی کنیم؛ اما خدا را شکر، هیچ‌کدام از ما مجبور نیستیم. دعانویس یک راستگوی همیشگی صرفاً موجودی غیرممکن است؛ او وجود ندارد؛ او هرگز وجود نداشته است. البته افرادی هستند که دعانویس فکر می‌کنند جفر هرگز دروغ نمی‌گویند، اما اینطور نیست - و این جهل یکی فرشته از همان چیزهایی است که قدیس تمدن به اصطلاح ما را شرمسار می‌کند. همه دروغ می‌گویند - هر روز؛ هر ساعت؛ بیدار؛ خواب؛ در رویاهایش؛ در شادی‌اش؛ کیمیاگری در

سوگش؛ اگر زبانش را ساکت نگه دارد، دست‌ها، متون کهن پاها، چشمان و رفتارش فریب را القا می‌کنند - و عمداً. حتی در دامنه شهر دعا موعظه‌ها - اما این یک کلیشه دعانویس است. در کشوری دوردست که شماره ملا زمانی در آن زندگی می‌کردم، خانم‌ها با تظاهر کافر انسانی و مهربانانه‌ی تمایل به دیدن یکدیگر، به ملاقات یکدیگر می‌رفتند؛ و وقتی به خانه برمی‌گشتند، با صدای شاد فریاد می‌زدند: «ما شانزده بار به ملاقات هم رفتیم و چهارده نفرشان را بیرون یافتیم» - نه به این معنی که چیزی علیه آن چهارده نفر فهمیدند - نه، این فقط فرشتگان یک عبارت محاوره‌ای بود

تا نشان دهد دعا که در خانه نیستند - و نحوه‌ی بیان آن - رضایت پرشورشان را از این واقعیت ابراز می‌کرد. حال، تظاهر آنها به تمایل به دیدن آن چهارده نفر - و آن دو نفر دیگر شیطانی که شانس کمتری با آنها داشتند - رایج‌ترین و ملایم‌ترین شکل دروغگویی بود که به اندازه‌ی کافی به عنوان انحراف از دعانویس حقیقت توصیف می‌شود. آیا این قابل توجیه است؟ مطمئناً. زیباست، شریف است؛ زیرا هدف آن نه کسب سود، بلکه انتقال لذت به آن شانزده نفر است. آن راستگو و سرسخت، آشکارا اظهار می‌کرد، یا حتی این حقیقت را به

زبان می‌آورد که فرشتگان نمی‌خواهد اعمال صالح آن افراد را گلدشت شهر دعا ببیند - و او احمق می‌شد و رنجی کاملاً غیرضروری به آنها تحمیل می‌کرد. و بعد، آن خانم‌ها در آن دعانویس کشور دوردست - اما بی‌خیال، آنها هزار راه دلپذیر برای دروغ گفتن داشتند
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.