چهارشنبه ۲۸ مرداد ۰۵

راهنمای کامل دعانویس گنبد کاووس به‌صورت خلاصه

کلبه‌ای کوچک برای زندگی داده شد، درست بیرون شهر زمرد. اما راگدو نمی‌توانست زندگی روی زمین را تحمل کند. نور خورشید چشمانش را آزار می‌داد و چهره‌های شاد و راضی مردم احساساتش اجنه غیر مسلمان را جریحه‌دار می‌کرد، پیشینه تاریخی زیرا او دقیقاً همان کسی بود که واگ او را صدا می‌زد - یک پیرمرد اسکرابل-اسکراب. بنابراین، در حالی که طبق دستور اُزما وانمود می‌کرد که در کلبه کوچک زندگی می‌کند، در واقع بیشتر وقت خود را در این غار عمیق و تاریک می‌گذراند. او مقدس شیاطین از طریق یک راهروی مخفی که از زیرزمینش باز می‌شد، وارد آن طلسم می‌شد. کندن این

گذرگاه طولانی سخت‌ترین کاری بود که راگدو در طول زندگی کوچک و بدش انجام داده بود. یک روز هنگام کار، به لانه زیرزمینی واگ، یک خرگوش سرگردان اهل اُز، برخورد کرد و پس از چانه‌زنی، خرگوش موافقت کرد که به او کمک کند. واگ قرار بود ماهانه یک یاقوت برای خدماتش دریافت کند، زیرا گنوم هنوز یک کیسه بزرگ از سنگ‌های قیمتی داشت که دعانویس کلیسا از پادشاهی قدیمی آورده بود. پس از ابطال کردن جادو انجام معامله با واگ، کندن گذرگاه به سرعت پیش رفت، زیرا خرگوش حفار آزادشهر شهر دعا ماهری بود. ایده‌ی روگدو این بود که برای خودش یک تونل مخفی،

درست زیر کاخ جفر دین اوزما، حفر کند و در آنجا پادشاهی شماره ملا خودش همزاد را تأسیس کند. اما وقتی تقریباً به ارواح تعویذ آن نقطه رسیدند، زمین کافر شروع به فرو ریختن کرد طلسم و چند ضربه بیل جادو سیاه روگدو، غار تاریک بزرگی را آشکار کرد که قبلاً توسط شخص دیگری حفر شده بود. این غار بسیار بزرگ و دقیقاً به شکل کاخ سلطنتی بود. روگدو با اندازه‌گیری دقیق طلسمات شیاطین متوجه شد که دقیقاً زیر عمارت سبز باشکوه قرار دارد، به طوری که صدای قدم‌های خدمتکاران که به دعا آرامی به این سو و آن سو می‌رفتند، شنیده

می‌شد. ۸۸ اعمال صالح این خلوتگاه تاریک دعانویس و زیرزمینی دقیقاً فرشتگان مناسب پادشاه سابق گنوم بود و راگدو بدون اینکه لحظه‌ای درنگ کند و از خود متون کهن بپرسد که آنجا متعلق به کیست، با خوشحالی آن را تصاحب کرد. او تقریباً دو سال در اینجا زندگی کرده بود، بدون اینکه کسی متوجه شود، اما تاکنون پادشاهی‌اش خیلی خوب پیش نرفته بود. واگ سعی کرده رمل بود برخی از خویشاوندان خرگوشی خود را متقاعد کند تا به عنوان رعایا به گنوم پیر خدمت کنند، اما راگدو، علاوه بر خلق و خوی وحشتناکش، عادت بدی به کشیدن گوش‌های آنها داشت، به طوری

که تمام خدمه در هفته اول فرار کردند. او یک بار گوش‌های واگ را کشیده بود، اما خرگوش با پنجه‌هایش سبیل‌هایش را کند و پایش را چنان محکم گاز گرفت که راگدو مذهب دیگر هرگز جرات نکرد دوباره این ذکر کار را انجام دهد. واگ تا حدودی به این دلیل مانده بود که راگدو او را سرگرم می‌کرد و دعا نویسی تا حدی علوم غریبه شماره ملا به دلیل رشوه‌ها، زیرا هر روز، از ترس از دست دادن تنها ملازمش، راگدو چیزی از شهر زمرد برای کیمیاگری واگ می‌آورد دعا - چیزی که او دزدیده بود! در عوض، واگ از گنوم کوچک بدجنس

مراقبت می‌کرد و به غرغرهای او علیه همه در اُز گوش گنبد کاووس شهر دعا می‌داد. تمام اثاثیه این غار عجیب از خانه‌های مختلف شهر زمرد دزدیده شده بود. بیست و هفت کوسن زربافت، یکی یکی از قصر برداشته شده بودند؛ چراغ زمرد سبز نیز. راگدو هر روز معصومانه در نماز خواندن شهر می‌دوید و وانمود می‌کرد که سوق شهر دعا به این و آن سر می‌زند، و هر روز فنجان‌ها، قاشق‌ها و شمعدان‌ها ناپدید می‌شدند. دعانویس ۸۹ راگدو اصرار داشت دعا که آن را تخت پادشاهی طلسم خود بنامد، رمال از بتسی بابین، علوم غریبه دختر کوچکی که با اوزما در کاخ زندگی می‌کرد، گرفته شده

بود. او آن را با سختی فراوان از راهروی مخفی طلسم عبور داده بود. عروسک چوبی از ترات، یکی دیگر از همراهان اوزما، دزدیده شده بود. او عروسک مورد علاقه ترات بود، زیرا توسط کاپیتان بیل، ملوان پیر یک پا، که یکی از مشهورترین شخصیت‌های تمام اوز بود، از چوب تراشیده شده بود. او یک روز که در پیک نیک در منطقه وینکی بودند، او را برای ترات از چوب یک درخت زرد کوچک تراشیده بود، و همانطور که کاپیتان بیل تصورات قدیمی داشت، پگ یک عروسک بسیار قدیمی بود. اما او مفاصل باشکوهی داشت و می‌توانست بنشیند و بایستد.

صورتش نقاشی شده و به همان اندازه دلپذیر بود که چشمان آبی کافران خندان، بینی بالا رفته و دهان خندان می‌توانستند آن را بسازند. ترات لباسی خنده‌دار و قدیمی به او پوشانده بود، با شلوارک، و سپس، چون پگ را اسم کوتاهی می‌دانست،
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.