طلسم نویس شهر برازجان

۴ بازديد
باید مراقب باشیم.» پیشنهاد دادم. چاکا پاسخ داد: «کاپیتان سام، من از خودم نمی‌ترسم، بلکه از رفقای سفیدپوستم می‌ترسم. داتچاپا، هر چقدر هم که شرور و جاه‌طلب باشد، جرأت نمی‌کند آشکارا با من مخالفت کند. اما او رئیس شورایی است که قوانین ما را هدایت می‌کند و ممکن است با دوستان سفیدپوست من دشمنی کند و سعی کند مردم را برای نابودی آنها تحریک کند.» جو گفت: «در این صورت، به شما توصیه می‌کنم به محض رسیدن، عموی عزیزتان را به زندان بیندازید. این امن‌ترین نقشه خواهد بود.» چاکا هیچ پاسخی به این موضوع نداد. حالا کم‌کم داشتیم از مزایای محافظ‌های توری که پاول، شاید به پیشنهاد چاکا، برایمان تهیه طلسم نویس شهر برازجان کرده بود، قدردانی می‌کردیم.

بومیان بی‌درنگ آتش‌های دودآلودی از برگ‌های مرطوب جنگل درست کرده بودند تا انبوه پشه‌ها و سایر حشراتی را که به محض ورود ما به اردوگاه در آنجا مستقر شده بودند، عقب برانند. وای، آن پشه‌ها چه آوازی می‌خواندند! ایتزاکس‌ها که به آفات عادت داشتند، مدام در حال وول خوردن و حمله به خون‌آشام‌ها بودند، در حالی که ما با زره و کلاه خود در برابر حمله مقاوم بودیم. خود چاکا که تا آن زمان به نظر می‌رسید از اینکه با لباس‌های خارجی در مقابل مردمش ژست بگیرد، بسیار مغرور بود، با عجله لباسش را طلسم نویس شهر چهارباغ پوشید و تمام شب را با آن خوابید.

گاچای جادو و طلسمات پیر، رئیس قبیله، که با آشنایی بهترین دعانویس شهر بیشتر معلوم شد آدم بدی نیست، رک و پوست‌کنده از وسایل ما ابراز تحسین کرد و پرسید که آیا «قفس» دیگری در صندوق‌ها داریم یا نه. از آنجایی که نمی‌توانستیم او را در آنجا جای دهیم، برهنه کنار دود آتش دراز کشید و گذاشت خون‌آشام‌های بالدار هر طور که می‌خواهند او را خونریزی کنند. ۱۲۸ صبح روز بعد همه بیدار بودند و صبح زود بیدار شده بودند و پیشرفت ما در طول روز آنقدر سریع بود که وقتی دوباره به اردوگاه رسیدیم، چاکا به ما طلسم نویس شهر شهر بابک اطمینان داد که فقط سه ساعت با پایتخت فاصله داریم.

در طول این روز از هیچ روستایی عبور نکردیم، زیرا به ما گفته شده بود که شهر بزرگ ایتزا تنها مجموعه مسکونی در این سوی قلمرو آنهاست. در غرب و جنوب، دوازده یا دعا بیشتر شهر مهم وجود داشت که مزارع کشت شده و باغ‌ها آنها را به هم متصل می‌کرد؛ اما سال‌ها جنگ با موپان‌های وحشی به آنها آموخته بود که طلسم نویس ایجاد روستاها در این منطقه خطرناک است. ایتزا واقعاً به عنوان یک مانع عمل می‌کرد، زیرا بسیار پرجمعیت و قدرتمند بود که مورد حمله قرار گیرد. ۱۲۹ چاکا کل جمعیت ایتزلان را بیش از پنجاه هزار طلسم نویس شهر بیدستان نفر تخمین زد، در حالی که موپان‌ها، روی هم رفته، نمی‌توانستند بیش از ده هزار نفر باشند.

با طلسم نویس این حال، این جنگ مرزی توسط ایتزاکس‌ها، که دشمنان دیگری در مرزهای مقابل قلمرو خود داشتند، صرفاً یک حادثه جادو و طلسمات در زندگی تلقی می‌شد. آنها تمام وقت خود را نیز به جنگ اختصاص نمی‌دادند؛ آنها شکارچیان و ماهیگیران قدرتمندی بودند، و همچنین در کشاورزی و برخی از تولیدکنندگان خام مهارت داشتند. طبق گفته‌های آتکایما جوان، طلسم نویس شهر مهرگان هیچ قبیله دیگری در یوکاتان به اندازه ایتزاکس‌ها قدرتمند و متمدن نبود، و من تمایل دارم فکر کنم که او درست می‌گفت. ضمناً، شباهت نام‌های آزتک و ایتزاکس دعا برخی بهترین دعانویس شهر از محققان را بر آن داشته است که فکر کنند آنها در اصل یک نژاد بوده‌اند؛ اما اولین فاتحان، که هر دو قوم را می‌شناختند، اظهار داشتند که ایتزاکس‌ها بسیار خوش‌قیافه‌تر و باهوش‌تر بودند، اگرچه ساختمان‌ها و تمدن آنها تا حدودی از

نژاد مونتزوما پایین‌تر بود. با این حال، باید این واقعیت را در نظر بگیریم که اسپانیایی‌ها هرگز نتوانستند به عمق ایتزلان نفوذ کنند، در حالی که آنها قلمرو آزتک را با سهولت نسبی - با کمک خیانت و حیله‌گری جسورانه - فتح کردند. ۱۳۰ صبح روز دوم، قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار شدیم طلسم نویس و با یک راهپیمایی سریع، به زودی به فلاتی وسیع و مسطح رسیدیم که بسیار زیبا طلسم نویس و دلربا بود، چرا که مزارع سبز و دانه‌های مواج آن در زیر نور خورشید می‌درخشیدند. همه ما خوشحال بودیم که از جنگل‌های تاریک بیرون طلسم آمده‌ایم و طولی نکشید که با بالا رفتن از یک طلسم نویس سراشیبی، ساختمان‌های سفید جادو و طلسمات و کوتاه شهری وسیع را دیدیم که در اطراف سواحل یک دریاچه طلسم آرام ساخته شده
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.