طلسم نویس شهر زهک

۳ بازديد
ساخت هتلی را از خود نشان داده بود. این هتل به دلیل دورافتادگی و صعب‌العبور بودن، هرگز نمی‌توانست موفقیت چشمگیری کسب کند. مهمانسراهایی به بلندی خانه قدیمی کوهستانی اورلوک وجود دارند، اما تعداد کمی از آنها چنین رویکرد پرزحمتی دارند. زمانی در اثر جادو و طلسمات آتش‌سوزی آسیب دیده و بازسازی شده بود. گاهی اوقات باز بود؛ اغلب بسته. شبیه انبار و ناخوشایند بود و هست. گفته می‌شود که در طول جنگ جهانی یک ایستگاه بی‌سیم مخفی در آن نگهداری می‌شده است. گفته می‌شود در طلسم نویس شهر زهک فواصل زمانی که از آن استفاده نمی‌شد، ارواحی که از کوهنوردی بیزار نبودند، به جادو و طلسمات آن سر می‌زدند.

گزارش شده است که جاعلان و آدم‌ربایان از دورافتادگی آن سوءاستفاده می‌کردند. یادآوری نگران‌کننده‌ای از ناامنی آن را می‌توان در کابل‌های بلندی که از هر طرف به صورت مورب از لبه بام آن به پایین کشیده شده‌اند تا لنگرگاه بهترین دعانویس شهر امنی در زمین سنگی ایجاد کنند، مشاهده کرد. در جنگل‌های اطراف آن، صدای حیوانات وحشی در شب شنیده می‌شود و در میان صخره‌های شیب‌دار شرقی آن، فریادهای وحشی عقاب و شاهین تاریکی را می‌شکند. حتی خانه کوهستانی قدیمی و ساده نیز نمی‌تواند جلوه وحشیگری بدوی طلسم را در زیر سایه خود دعا از بین ببرد. در فصل خاطره‌انگیزی که این وقایع رخ داد، یک خیال‌پرداز خوش‌بین که توانایی ارضای خیالات طلسم نویس شهر سوران خود را داشت، زمینی را خریداری و در مقیاسی نسبتاً گسترده به بازسازی بنای طلسم قدیمی و بهبود محیط اطراف

آن پرداخت. از زمان شاهکار به یاد ماندنی کریستف کلمب، تمسخر یک اقدام ماجراجویانه، هر چقدر هم آرمان‌شهری، خطرناک است، و حداقل این نکته را می‌توان در مورد کاری که آغاز شد گفت: این جادو و طلسمات کار در زمانی که کار کمیاب بود، برای گروهی از کارگران متفرقه شغل ایجاد کرد. زندگی در کوهستان پیر و اخم‌آلود، با عدم قطعیت‌ها و ناراحتی‌های ناشی از اشتغال، برای جوانان ماجراجوی روستایی جذابیتی نداشت. گروه کوچکی از کارگران، که اکثراً آماتور بودند، از مناطق دور و نزدیک استخدام می‌شدند طلسم نویس شهر پیشین که به کار جذابیت خاصی می‌بخشید تا اینکه تا حدودی سختی‌ها و انزوای آن را تجربه می‌کردند.

سپس بی‌سروصدا آنجا را ترک می‌کردند. جای تعجب نیست که نیلسون فریس طلسم یک پیشاهنگ واقعی می‌خواست تا در این کار گاه دلسردکننده که بر آن نظارت داشت، به او کمک کند. فصل پانزدهم در راه صندلی راحتی به اندازه کافی پهن نبود که آن سه نفر را در خود جای دهد، بنابراین تام در طلسم نویس عقب می‌نشست و پاهایش را آویزان می‌کرد و گهگاه، برای اینکه خودش را کش و قوس بدهد، پشت صندلی می‌ایستاد، پشتی آن را می‌گرفت و با دو نفر دیگر گپ می‌زد. بالا رفتن از کوه، آهسته و سخت بود، از روی طلسم نویس شهر نیکشهر جاده‌ای جنگلی که چیزی بیش از یک مسیر دعا خاکی نبود.

جادو و طلسمات بارها و بارها توقف می‌کردند تا اسب‌های تقلاکننده را استراحت دهند و تام زیر چرخ‌های عقب سنگ می‌گذاشت. او پرسید: «چند نفر آنجا کار می‌کنند؟» فریس گفت: «اوه، همین الان حدود دوازده تا. اما فقط چهار تاشون راننده‌ی ثابت هستن. میان و میرن. یه راننده داریم که گواهینامه‌ش رو از دست داده و نمی‌تونه رانندگی کنه؛ خیلی هم آدم بدی نیست. یه مخترع داریم که جایگزینی برای بنزین اختراع کرده؛ منتظر یه دعوای حقوقیه که به نفعش تموم دعا بشه - فکر کنم طلسم انتظار پنجاه هزار دلار داره. برای تابستون جادو و طلسمات خوبه. یه سرباز سابق هم داریم؛ کارگر خوبیه، اما یه اردک عجیب و غریب.» خواهرش گفت: «اصل مطلب را فراموش نکن.» فریس گفت: «و ما طلسم نویس شهر گرمسار دعا یک بازیگر بهترین دعانویس شهر درست و حسابی هم داریم؛ او کارگر خوبی

هم هست. می‌رقصد، آواز می‌خواند و انتظار دارد فصل بعد نقش هملت را بازی کند.» خانم آدری فریس گفت: «او هنرمندانه‌تر از هر کسی که من تا به حال دیده‌ام، درخت را قطع طلسم طلسم نویس می‌کند. وقتی کارش تمام شد، تعظیم می‌کند.» فریس گفت: «تنها چیزی که او می‌خواهد یک تشویق کوچک است. از آنها، از آنهایی که ثابت هستند، خوشتان خواهد آمد. بقیه‌شان هم به نوعی گذرا هستند. چندتایی از آنها هم بد نیستند.» آدری گفت: «هرچند از تو خوششان نخواهد آمد.» تام پرسید: «ممنون. چرا بهترین دعانویس شهر که نه؟» «آنها فکر می‌کنند طلسم نویس تو مغروری.» تام بهترین دعانویس شهر گفت: «این برای من تازگی دارد.

قبلاً هرگز به من نگفته بودند که آدم خوش‌بینی هستم. نمی‌فهمم چطور می‌توانی اینطور فکر کنی.» «نگفتم که اینطور فکر می‌کنم. اما ماندن تو در کلبه با دعا ما باعث می‌شود که آنها اینطور فکر کنند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.