پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۱۰:۱۶
۶ بازديد
باقی مانده است، اثر بدی دارد. گالری زمزمه به صورت آزمایشی توسط هنرمندانی مانند سر فردریک لیتون و آقای پوینتر بهترین دعانویس شهر مورد بررسی قرار دعا گرفت، که در اطراف آن چهرههای شبیهسازی شده و تزئینات دیگری قرار دادند، اما نتیجهای حاصل نشد. حقیقت این است که این تزئینات نه با آسمان و مه ما و نه با وضعیت خشن بقیه کلیسای جامع مناسب نیست. تنها راه حل، رنگآمیزی کل کلیسا با رنگهای شاد و شاد، مانند کلیسای سنت پیتر است. اما این نیز، به دلایل زیادی، مطلوب نخواهد بود. حدود دعا سال ۱۸۲۵، یک طلسم نویس شهر ملکان معمار چیرهدست، آقای المز، طرحی برای بهبود حیاط کلیسا ارائه داد که میتوانست کلیسای جامع را با جلوهای فوقالعاده به نمایش بگذارد.
او پیشنهاد داد که تمام خانههای اطراف آن را تخریب کرده و آنها را طبق یک طرح واحد بزرگ بازسازی کنند تا از طرح کلی کلیسای جامع پیروی کنند. یکی از بهترین دعانویس شهر خوشایندترین اتفاقات در این کاوشهای لندن، کشف ناگهانی گوشه یا کنجی آرام و منزوی است، چنان محفوظ و فراموششده که همهمه و غرش عظیم خیابانها به آن نمیرسد. این شگفتیهای دلپذیر بیشتر از آنچه تصور میشود، و در مکانهایی رخ میدهند که طلسم نویس کمترین آرزوی جستجوی آنها را داریم. هیچ کجا جریان زندگی و ترافیک به اندازه لادگیت طلسم نویس شهر عجب شیر هیل متراکم نیست: نهر از تپه بالا و پایین میرود، با این حال در اینجا به چنین واحهای میرسیم.
با خروج از طلسم نویس خیابان پاترنوستر و عبور از نزدیکی شریان آن، همانطور که تقریباً میتوانیم آن را دادگاه سالن لوازم التحریر بنامیم، طلسم نویس در مقابل یک طاق و دروازه قرمز، کاملاً مدرن، اما نه از مد افتاده، میایستیم. این ورودی دادگاه آمن است که با خوشحالی نامگذاری شده جادو و طلسمات است، یک میدان کوچک منزوی، جایی که بزرگان سنت پاول وقتی جادو و طلسمات "در آنجا اقامت دارند" در آنجا زندگی میکنند. هیچ چیز تنبلتر، رویاییتر یا منزویتر از این نمیتوان تصور کرد. همهمه شهر به نظر میرسد بیرون طلسم نویس شهر سردرود است و گویی توسط دیوارها محصور بهترین دعانویس شهر شده است. محوطه کاملاً صومعهای است.
از یک دروازه وارد میشوید، از سه ضلع یک میدان عبور میکنید و از دروازه دیگری خارج میشوید. یک بلوک مرکزی از خانههای آجری قدیمی، کثیف، فرسوده و خوشساخت وجود دارد که در مقابل آنها، پهنهای وسیع از پیچکهای زمینی، مانند فرش، گسترده شده است: چه کسی به چنین چیزی فکر میکند یا انتظار دارد؟ یک قطعه زمین چمن و باغچههای گل و خانههای آجری قدیمی بیشتری وجود دارد، با تکههایی از برنج براق که نامهای کاهنان بر روی آنها حک شده است. اینجا زندگی در حال چرت زدن است؛ اما صدای ناقوس طلسم نویس شهر اهر کلیسای جامع به گوش ما میرسد.{145} فصل چهاردهم.
عمارتهای قدیمی حومه شهر. مندیدن عمارتی قدیمی و بهخوبی حفظشده، با تصاویر و درگاههایش در وضعیت خوب، که سرایدارِ خانه با لحنی رسمی و «نمایشی» توجه را به کندهکاریهای « گیبونهای غرغرو » (عبارتی که زمانی واقعاً گفته میشد) جلب میکند، همیشه لذتبخش است. طلسم نویس با این حال، لذتبخشتر این است که بهطور اتفاقی به عمارتی متروکه و گمنام برخورد کنیم که هیچ طلسم رونقی برای سرایداران جادو و طلسمات ندارد و در خلوت فروتنانه خود باقی مانده بهترین دعانویس شهر است. چنین عمارتی قبلاً برج جادو و طلسمات هوگتون در لنکشر بود، با حیاط متروکه و مجسمه سربیاش در مرکز، تراسها و نردههایش، همگی غمگین و مخروبه، اما طلسم نویس شهر آذرشهر اکنون به کاربریهای قدیمی خود بازسازی جادو و طلسمات شدهاند.
هنوز هم در حومه لندن میتوان تعدادی از عمارتهای خانوادگی قدیمی و زیبا را که در دوران شاه ویلیام یا ملکه آن ساخته شدهاند، یافت. این خانههای آجری کهنهکار و قدیمی، جادار و حتی زیبا، بیش از آنچه بسیاری از ما قادر به توضیح آن باشیم، توجه را به خود جلب میکنند. برخی از بهترین آنها تخریب شدهاند. تعداد کمی هنوز وجود دارند - معمولاً برای استفاده مدارس یا "موسسات" تغییر یافته و به آنها افزوده شده است. اما احتمالاً تعداد زیادی از آنها دوام زیادی نخواهند داشت. سال گذشته خبر خانهای قدیمی و زیبا در واندزورث را شنیدیم که محکوم به نابودی بود: قرار بود توسط سازندهای ویلاهای حومه شهر تخریب شود.
این خانه نمونه بسیار جالبی در نوع طلسم خود بود. کمی از جاده عقبتر ایستاده بود - نمای نسبتاً باشکوهی از آجر قرمز کهنه و رسیده و سخت داشت، با یک تمپانوم (طاقچه) بسیار زیبا که به طرز عجیبی توسط یک توری سیمی از هجوم پرندگان محافظت بهترین دعانویس شهر میشد - ساختمانی مرتب و متوازن، با دو بال کوچک یا "وابستگی" که از پشت بوتههای سرسبز سر بر میآوردند.
او پیشنهاد داد که تمام خانههای اطراف آن را تخریب کرده و آنها را طبق یک طرح واحد بزرگ بازسازی کنند تا از طرح کلی کلیسای جامع پیروی کنند. یکی از بهترین دعانویس شهر خوشایندترین اتفاقات در این کاوشهای لندن، کشف ناگهانی گوشه یا کنجی آرام و منزوی است، چنان محفوظ و فراموششده که همهمه و غرش عظیم خیابانها به آن نمیرسد. این شگفتیهای دلپذیر بیشتر از آنچه تصور میشود، و در مکانهایی رخ میدهند که طلسم نویس کمترین آرزوی جستجوی آنها را داریم. هیچ کجا جریان زندگی و ترافیک به اندازه لادگیت طلسم نویس شهر عجب شیر هیل متراکم نیست: نهر از تپه بالا و پایین میرود، با این حال در اینجا به چنین واحهای میرسیم.
با خروج از طلسم نویس خیابان پاترنوستر و عبور از نزدیکی شریان آن، همانطور که تقریباً میتوانیم آن را دادگاه سالن لوازم التحریر بنامیم، طلسم نویس در مقابل یک طاق و دروازه قرمز، کاملاً مدرن، اما نه از مد افتاده، میایستیم. این ورودی دادگاه آمن است که با خوشحالی نامگذاری شده جادو و طلسمات است، یک میدان کوچک منزوی، جایی که بزرگان سنت پاول وقتی جادو و طلسمات "در آنجا اقامت دارند" در آنجا زندگی میکنند. هیچ چیز تنبلتر، رویاییتر یا منزویتر از این نمیتوان تصور کرد. همهمه شهر به نظر میرسد بیرون طلسم نویس شهر سردرود است و گویی توسط دیوارها محصور بهترین دعانویس شهر شده است. محوطه کاملاً صومعهای است.
از یک دروازه وارد میشوید، از سه ضلع یک میدان عبور میکنید و از دروازه دیگری خارج میشوید. یک بلوک مرکزی از خانههای آجری قدیمی، کثیف، فرسوده و خوشساخت وجود دارد که در مقابل آنها، پهنهای وسیع از پیچکهای زمینی، مانند فرش، گسترده شده است: چه کسی به چنین چیزی فکر میکند یا انتظار دارد؟ یک قطعه زمین چمن و باغچههای گل و خانههای آجری قدیمی بیشتری وجود دارد، با تکههایی از برنج براق که نامهای کاهنان بر روی آنها حک شده است. اینجا زندگی در حال چرت زدن است؛ اما صدای ناقوس طلسم نویس شهر اهر کلیسای جامع به گوش ما میرسد.{145} فصل چهاردهم.
عمارتهای قدیمی حومه شهر. مندیدن عمارتی قدیمی و بهخوبی حفظشده، با تصاویر و درگاههایش در وضعیت خوب، که سرایدارِ خانه با لحنی رسمی و «نمایشی» توجه را به کندهکاریهای « گیبونهای غرغرو » (عبارتی که زمانی واقعاً گفته میشد) جلب میکند، همیشه لذتبخش است. طلسم نویس با این حال، لذتبخشتر این است که بهطور اتفاقی به عمارتی متروکه و گمنام برخورد کنیم که هیچ طلسم رونقی برای سرایداران جادو و طلسمات ندارد و در خلوت فروتنانه خود باقی مانده بهترین دعانویس شهر است. چنین عمارتی قبلاً برج جادو و طلسمات هوگتون در لنکشر بود، با حیاط متروکه و مجسمه سربیاش در مرکز، تراسها و نردههایش، همگی غمگین و مخروبه، اما طلسم نویس شهر آذرشهر اکنون به کاربریهای قدیمی خود بازسازی جادو و طلسمات شدهاند.
هنوز هم در حومه لندن میتوان تعدادی از عمارتهای خانوادگی قدیمی و زیبا را که در دوران شاه ویلیام یا ملکه آن ساخته شدهاند، یافت. این خانههای آجری کهنهکار و قدیمی، جادار و حتی زیبا، بیش از آنچه بسیاری از ما قادر به توضیح آن باشیم، توجه را به خود جلب میکنند. برخی از بهترین آنها تخریب شدهاند. تعداد کمی هنوز وجود دارند - معمولاً برای استفاده مدارس یا "موسسات" تغییر یافته و به آنها افزوده شده است. اما احتمالاً تعداد زیادی از آنها دوام زیادی نخواهند داشت. سال گذشته خبر خانهای قدیمی و زیبا در واندزورث را شنیدیم که محکوم به نابودی بود: قرار بود توسط سازندهای ویلاهای حومه شهر تخریب شود.
این خانه نمونه بسیار جالبی در نوع طلسم خود بود. کمی از جاده عقبتر ایستاده بود - نمای نسبتاً باشکوهی از آجر قرمز کهنه و رسیده و سخت داشت، با یک تمپانوم (طاقچه) بسیار زیبا که به طرز عجیبی توسط یک توری سیمی از هجوم پرندگان محافظت بهترین دعانویس شهر میشد - ساختمانی مرتب و متوازن، با دو بال کوچک یا "وابستگی" که از پشت بوتههای سرسبز سر بر میآوردند.
طلسم نویس شهر صدرا