سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ | ۱۵:۲۷
۳ بازديد
پرهیزکار بودن است[صفحه ۲۶]اکنون و تا ابد. چه در این زندگی باشد و چه در زندگی دیگر، تفاوتی وجود ندارد؛ هیچ اصل جدیدی وارد عمل نمیشود؛ هیچ رشوهای که در اینجا درخواست نشده باشد، در آنجا مورد انتظار نیست. او به خدا میگوید: «خدمت به تو شادیآور است، اما شادی خدمت به تو با اطمینان از اینکه مدت خدمت من هرگز پایان نخواهد یافت، بینهایت بیشتر است. افتخار پدر خواندن تو گرانبهاست. پس چقدر خوشحالم که دعا برای همیشه فرزندی در پای تو خواهم بود! پروردگارا، من در جستجوی طلسم نویس شهر رامشیر بهشت پس از این نیستم. من هیچ جایگاه سعادت و هیچ پاداش بیرونی بالاتر را آرزو نمیکنم.
بودن با تو بهشت من و رستگاری من و تنها پاداشی است که من جستجو میکنم. همانطور که اکنون در بهترین دعانویس شهر تو ساکن هستم، باشد که همچنان در تو زندگی کنم، ای پدر؛ و در خرد و عشق و پاکی و شادی در تو، در زمانی بیپایان، رشد کنم.» [4] مطمئناً، کاملاً پوچ است که از این دین به بهترین دعانویس شهر عنوان دینی یاد کنیم که حتی ذرهای از علاقه یا انحراف از والاترین نوع فضیلت انسانی را در بر میگیرد. اگر طلسم نویس چنین دینی سزاوار چنین محکومیتی است، پس باید طلسم نویس خالصترین و والاترین عشق انسانی که دوست تا به حال نسبت به دوست خود احساس کرده است نیز محکوم شود - زیرا این عشق نیز، بنا به ماهیت خود، در پی طلسم نویس شهر باغ ملک خدمت به خاطر عشق، رسیدن به هماهنگی کامل
و سکونت با معشوق در اتحادی ناگسستنی و جاودانه است. حالا به آن طرف موضوع برگردیم. امیدوارم خداباوری از جانب ... اثبات شده باشد.[صفحه ۲۷]اتهام منفعتطلبی. در طلسم نویس مورد جنبهی اخلاقی کلیِ اگنوستیسیسم، که خود را نظام شریفتری میداند، چه باید گفت؟ با اذعان به رفتار بیعیب و نقص و آرمانهای والای برخی از اساتید آن، چه ارزشی برای ادعای آنها مبنی بر پیشگامی اخلاق والاتر قائلیم؟ اگر طلسم اجازه دهم، بدون توهین، درسهای آنها را به طور خلاصه و در یک تشبیه بهترین دعانویس شهر بسیار آشکار بیان کنم، به این «نماد» میرسم: «هر که میخواهد نجات یابد، پیش از هر چیز لازم است که از اعتقاد به یک خدا یا سه خدا دست بکشد؛ و طلسم نویس شهر شیبان کاملاً مطمئن باشد که کسانی که جادو و طلسمات نیکی کردهاند و کسانی که بدی کردهاند، به
طور یکسان به نیستی ابدی خواهند رفت.» اگر این عقیده با پارسایی پذیرفته شود، او به کمال خواهد رسید و از دو جهت از هر برتری که تاکنون به دست آمده است، پیشی خواهد گرفت. ۱. او ضمن اذعان به اینکه، تا آنجا که به خودش مربوط میشود، مرگ به معنای نابودی آگاهی است، در طول زندگی خود با نگرانی عمیق و وجدانی نسبت به بهترین دعانویس شهر پیامدهای اعمالش برای کسانی که پس طلسم از او میآیند یا، همانطور که آقای فردریک هریسون بیان میکند، برای فعالیتهای پس از مرگ خودش، عمل خواهد کرد. ۲-د. با استقبال از نتیجهگیریهای الحاد، و بهویژه آموزهی نابودی طلسم آگاهی در هنگام مرگ، نه به عنوان یک حقیقت غمانگیز، بلکه به عنوان جدیدترین طلسم نویس شهر شادگان و درخشانترین انجیل خیر[صفحه ۲۸] و در هر موقعیت مناسب اعلام میکنند
که این بشارتها، نسبت به هر ایمان یا امیدی که تاکنون مورد توجه قرار گرفته، موضع و چشمانداز بهتری برای بشریت ارائه میدهند. اولین مورد از این آموزهها، طلسم چند سال پیش، در دو طلسم نویس مقاله شیوا و تأثیرگذار، توسط آقای فردریک هریسون، در دعا قرن نوزدهم مطرح شد . اینکه چقدر با بسیاری از آنچه در این مقالات گفته شده است، احساس همدردی میکنم، [5] اینکه چقدر صادقانه به برداشت جادو و طلسمات والای آقای هریسون از هدف زندگی احترام میگذارم، حتی در جایی که کاملاً در اعتبار روشی که طلسم نویس شهر هندیجان او برای دستیابی به آن پیشنهاد میکند شک دارم، نیازی به گفتن ندارد.
دقیقاً به این دلیل است که پوزیتیویستهایی مانند او و آقای مورلی و مرحوم جورج الیوت، و ندانمگرایانی مانند بسیاری که میتوانم نام ببرم، در آموزههای خود جایگاه بسیار والایی را برای خود قائل هستند و (هرچند، به نظر دعا من، به دعا شیوهای نادرست) به والاترین همدردیها و آرزوهای ما متوسل میشوند، که احساس میکنم باید ضعف خود را مطرح کنم.[صفحه ۲۹]هدایت آنها را به چالش میکشند و به چالش میکشند. در حقیقت، همانطور که آنها به آنها اشاره میکنند، قلههای برفی پاکی و خوبی آنجا ایستادهاند. اما آنها از چه راهی ما را برای صعود به آنها راهنمایی میکنند؟ حتی اگر روح قوی خودشان بتواند از آن صخرههای خشک بالا برود، آیا آنها میتوانند به هر معنایی راهی
بودن با تو بهشت من و رستگاری من و تنها پاداشی است که من جستجو میکنم. همانطور که اکنون در بهترین دعانویس شهر تو ساکن هستم، باشد که همچنان در تو زندگی کنم، ای پدر؛ و در خرد و عشق و پاکی و شادی در تو، در زمانی بیپایان، رشد کنم.» [4] مطمئناً، کاملاً پوچ است که از این دین به بهترین دعانویس شهر عنوان دینی یاد کنیم که حتی ذرهای از علاقه یا انحراف از والاترین نوع فضیلت انسانی را در بر میگیرد. اگر طلسم نویس چنین دینی سزاوار چنین محکومیتی است، پس باید طلسم نویس خالصترین و والاترین عشق انسانی که دوست تا به حال نسبت به دوست خود احساس کرده است نیز محکوم شود - زیرا این عشق نیز، بنا به ماهیت خود، در پی طلسم نویس شهر باغ ملک خدمت به خاطر عشق، رسیدن به هماهنگی کامل
و سکونت با معشوق در اتحادی ناگسستنی و جاودانه است. حالا به آن طرف موضوع برگردیم. امیدوارم خداباوری از جانب ... اثبات شده باشد.[صفحه ۲۷]اتهام منفعتطلبی. در طلسم نویس مورد جنبهی اخلاقی کلیِ اگنوستیسیسم، که خود را نظام شریفتری میداند، چه باید گفت؟ با اذعان به رفتار بیعیب و نقص و آرمانهای والای برخی از اساتید آن، چه ارزشی برای ادعای آنها مبنی بر پیشگامی اخلاق والاتر قائلیم؟ اگر طلسم اجازه دهم، بدون توهین، درسهای آنها را به طور خلاصه و در یک تشبیه بهترین دعانویس شهر بسیار آشکار بیان کنم، به این «نماد» میرسم: «هر که میخواهد نجات یابد، پیش از هر چیز لازم است که از اعتقاد به یک خدا یا سه خدا دست بکشد؛ و طلسم نویس شهر شیبان کاملاً مطمئن باشد که کسانی که جادو و طلسمات نیکی کردهاند و کسانی که بدی کردهاند، به
طور یکسان به نیستی ابدی خواهند رفت.» اگر این عقیده با پارسایی پذیرفته شود، او به کمال خواهد رسید و از دو جهت از هر برتری که تاکنون به دست آمده است، پیشی خواهد گرفت. ۱. او ضمن اذعان به اینکه، تا آنجا که به خودش مربوط میشود، مرگ به معنای نابودی آگاهی است، در طول زندگی خود با نگرانی عمیق و وجدانی نسبت به بهترین دعانویس شهر پیامدهای اعمالش برای کسانی که پس طلسم از او میآیند یا، همانطور که آقای فردریک هریسون بیان میکند، برای فعالیتهای پس از مرگ خودش، عمل خواهد کرد. ۲-د. با استقبال از نتیجهگیریهای الحاد، و بهویژه آموزهی نابودی طلسم آگاهی در هنگام مرگ، نه به عنوان یک حقیقت غمانگیز، بلکه به عنوان جدیدترین طلسم نویس شهر شادگان و درخشانترین انجیل خیر[صفحه ۲۸] و در هر موقعیت مناسب اعلام میکنند
که این بشارتها، نسبت به هر ایمان یا امیدی که تاکنون مورد توجه قرار گرفته، موضع و چشمانداز بهتری برای بشریت ارائه میدهند. اولین مورد از این آموزهها، طلسم چند سال پیش، در دو طلسم نویس مقاله شیوا و تأثیرگذار، توسط آقای فردریک هریسون، در دعا قرن نوزدهم مطرح شد . اینکه چقدر با بسیاری از آنچه در این مقالات گفته شده است، احساس همدردی میکنم، [5] اینکه چقدر صادقانه به برداشت جادو و طلسمات والای آقای هریسون از هدف زندگی احترام میگذارم، حتی در جایی که کاملاً در اعتبار روشی که طلسم نویس شهر هندیجان او برای دستیابی به آن پیشنهاد میکند شک دارم، نیازی به گفتن ندارد.
دقیقاً به این دلیل است که پوزیتیویستهایی مانند او و آقای مورلی و مرحوم جورج الیوت، و ندانمگرایانی مانند بسیاری که میتوانم نام ببرم، در آموزههای خود جایگاه بسیار والایی را برای خود قائل هستند و (هرچند، به نظر دعا من، به دعا شیوهای نادرست) به والاترین همدردیها و آرزوهای ما متوسل میشوند، که احساس میکنم باید ضعف خود را مطرح کنم.[صفحه ۲۹]هدایت آنها را به چالش میکشند و به چالش میکشند. در حقیقت، همانطور که آنها به آنها اشاره میکنند، قلههای برفی پاکی و خوبی آنجا ایستادهاند. اما آنها از چه راهی ما را برای صعود به آنها راهنمایی میکنند؟ حتی اگر روح قوی خودشان بتواند از آن صخرههای خشک بالا برود، آیا آنها میتوانند به هر معنایی راهی
طلسم نویس شهر صدرا