طلسم نویس شهر هیدج

۵ بازديد
حدود شش تا از آنهاست) و الک‌ها و روباه‌های نقره‌ای هستند. من رهبر گشت روباه‌های نقره‌ای هستم. بهترین چیز در مورد کلاغ‌ها این است که الک نیستند. و بهترین چیز در مورد الک‌ها این بهترین دعانویس شهر است که الک نیستند. و بدترین چیز در مورد طلسم روباه‌های نقره‌ای این است که آنها با الک‌ها و کلاغ‌ها در یک دسته طلسم نویس هستند - آنها بیشتر قابل ترحم هستند تا سرزنش. کمپ تمپل در بلک لیک است و بلک لیک در کتسکیلز است، و کتسکیلز جایی یا جای دیگری است، من باید نگران باشم، شما در طلسم نویس شهر هیدج کلاس دوم به آنها می‌رسید، این تمام چیزی است که من می‌دانم.

خب، حالا شما درباره هاروی ویلتس و گروه من و کمپ تمپل می‌دانید، و اگر می‌خواهید بقیه ماجرا را هم بدانید، آن را در داستان‌های زیادی که نوشته‌ام و عکس من روی طلسم جلدشان است، پیدا خواهید کرد. همه این داستان‌ها یکی از دیگری دیوانه‌وارترند. اما اگر می‌خواهید دیوانه‌وارترین داستان را بخوانید، باید این بهترین دعانویس شهر یکی را بخوانید. حتی جویبار خنده‌دار کمپ تمپل هم از خنده مرد. آنقدر مزخرف است که به یک لحاف دیوانه‌وار اختصاص داده شده است. هر ذره‌اش از زندگی گرفته شده، و خواهرم می‌گوید طلسم نویس شهر قیدار زندگی باید سپاسگزار باشد که از شرش خلاص می‌شود. به او گفتم خیلی ممنون.

به هر حال، برایم مهم نیست چه می‌گویی، این داستان همه‌اش درباره اتفاقات واقعی است - ماجراجویی‌های واقعی و دعا املاک و مستغلات. اوه، پسر ، صبر کن تا املاک و مستغلات داخلش را ببینی. فصل چهارم آهنگ‌ها وقتی داشتیم شاممان را تمام می‌کردیم، چاکلت دراپ آمد داخل و با ما صحبت کرد و تمام اخبار را به ما گفت. ما او را همان‌جا نگه داشتیم تا حرف بزند، فقط برای اینکه هروی را منتظر بگذاریم. پی‌وی همچنان به خوردن ادامه می‌داد. با دهانی پر از پای گفت: «من این دعا کار را فقط برای تفریح ​​انجام می‌دهم.» به طلسم نویس شهر خرمدره او گفتم: «منظورت این است که فقط به خاطر مزه‌اش این کار را می‌کنی.» طلسم او گفت: «من دعا دارم از برولز پیشاهنگی می‌کنم.» به او گفتم: «کاربراتورت پر از آب

شده.» او گفت: «من دارم جلوی یک مامور شناسایی را می‌گیرم که قوانین را زیر پا بگذارد.» وستی به او گفت: «اینطوری بهتره.» می‌دانستم که هروی تا وقتی که بالا باشد، کرکره را پایین نمی‌لغزاند، و می‌دانستم که شکلات دراپ تا وقتی که ما غذا می‌خوریم، آن را پایین نمی‌گذارد، و می‌دانستم که پی-وی تا وقتی که چیزی برای خوردن باقی مانده باشد، از طلسم نویس شهر حمیدیه خوردن دست نمی‌کشد. می‌دانستم که اگر مهماتش دوام بیاورد، پی-وی برنده خواهد بهترین دعانویس شهر شد. بعد از مدتی او شروع به خوردن سس سیب کرد، و بعد فهمیدم که دیگر هیچ امیدی به هروی نیست. چون پی-وی سس سیب را از هر چیز دیگری بهتر می‌خورد؛ آدم فکر می‌کند او یک آدم متشخص است - یک دعا متشخص - باید نگران باشم، منظورم را که می‌فهمی، از

اینکه طلسم نویس چطور غیبش می‌زند - منظورم مردی است که حقه بازی می‌کند، شعبده‌باز است، یا هر اسم دیگری که رویش می‌گذارید. همه ما نشسته بودیم و تماشایش جادو و طلسمات می‌کردیم که سس طلسم نویس شهر گتوند سیب، شکلات تلخ و از این جور چیزها را می‌خورد. بهترین دعانویس شهر منظورم این است که شکلات تلخ هم با بقیه ما نشسته بود جادو و طلسمات و تماشا می‌کرد. او شکلات تلخ نمی‌خورد، اصلاً اینطور نبود. همه ما داشتیم می‌خندیدیم و به هروی فکر می‌کردیم که آنجا روی کرکره پنجره نشسته بود و منتظر فرصتی بود تا با یک گربه اجتناب‌ناپذیر - منظورم را می‌فهمید - یک کاتا - چیزی شبیه یک تصادف - قانون را بشکند.

هروی منتظر بود سس سیب دیگر بالا نرود تا او بتواند پایین برود. طلسم طلسم ناگهان چه کسی باید به جز برنت گیلونگ با قدم‌های بلند وارد اتاق شود؟ او کمی دراز و کشیده است، عینک می‌زند و به خاطر هوشیاری‌اش خیلی بامزه است. او همه چیز را همانطور که هست می‌پذیرد، درست مثل پی وی موقع غذا خوردن. او فقط به سمت میز رفت و طلسم نویس چراغ آویز را از روی طاقچه برداشت و با آن بیرون رفت. طلسم نویس دعا او گفت: «شما رفقا به این نیازی ندارید.» بنابراین ما آنجا در تاریکی مطلق نشستیم - من اتفاقاً کلمه مجموع به ذهنم رسید ، اما به هر حال از آن خوشم نمی‌آید چون من را یاد حساب می‌اندازد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.