یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۱۴:۴۴
۵ بازديد
چندین مقاله شناخته شده است) در کلیسای برایتون موعظه کرد. او متن خود را از سنت لوک گرفت: «جلال از آن خدا در اعلی، و صلح و حسن نیت بر مردم بر روی زمین!» طلسم او در توضیح این موضوع، با عبارات بسیار تندی از فجایع جنگ صحبت کرد و گفت که زرق و برق رژه نظامی تنها جبران ناچیزی برای مصائب بیشماری است که همراهان بسیار مطمئن در وضعیت جنگ هستند؛ اینکه صدای دین در میان غرش توپها، فریاد فاتحان و شکوه پیروزی، چندان شنیده نمیشود. در بخش دیگری طلسم نویس شهر یزد از سخنان خود، گفت که به نظر میرسد دین و فلسفه در شوراهای حاکمان جهان وزن کمی دارند.
«چندین افسر نظامی در کلیسا، رسماً خود را به این نتیجه رساندند که این موعظه حملهای به قانون اساسی کشور است و...» حاوی بازتابهای نامناسبی در مورد حرفهای که به آن تعلق داشتند، بودند. «دیشب، دکتر ناکس و خانوادهاش در یکی از غرفههای تئاتر بودند و چندین افسر نیز در خانه بودند. در پایان نمایش، یادداشتی توسط صندوقدار به دکتر ناکس داده شد که در آن آمده بود که چند نفر از آقایان حاضر در آن زمان، تمایل دارند که او از صحنه خارج شود. از آنجایی که یادداشت امضا نداشت، دکتر ناکس طلسم نویس شهر همدان به آن توجهی نکرد. سپس چندین افسر بلند شدند و اصرار کردند که او بهترین دعانویس شهر فوراً خانه را ترک کند.» «صحنهی بسیار آشفتهای، تقریباً در مرز خشونت شخصی، پیش آمد.
دکتر ناکس سعی کرد صحبت کند، اما به زور از ادامهی صحبت منع شد؛ و بهترین دعانویس شهر خودش، خانم ناکس، و طلسم نویس دو یا سه نفر از فرزندان خردسالشان، مجبور شدند خانه را بهترین دعانویس شهر ترک کنند تا از اجبار نظامی در امان باشند .» فلوریزل، فرمانده هنگ خود و بازیچه قرار دادن سربازان، در اوج قدرت خود بود، همانطور که گزیدههای زیر از وقایعنامه طلسم نویس شهر اراک سنت جیمز نشان میدهد: ۱۳ تا ۱۵ آگوست. - «دوشنبه، به عنوان سالگرد تولد شاهزاده ولز، همین روز در برایتون جشن گرفته شد؛ صبح با به صدا درآمدن ناقوسها آغاز شد؛ و ساعت یک، توپهای آتشبار سلام نظامی شلیک شدند.
چند نفر از اشراف که برای ادای احترام به شاهزاده رفته بودند، در عمارت کلاه فرنگی به دیدار اعلیحضرت رفتند که پذیرایی بسیار باشکوهی از افسران هنگ خود و غیره در چادرش به عمل آورد. عصر یک مجلس رقص بزرگ در قلعه برگزار شد که افراد زیادی در آن شرکت کردند.» ۵ تا ۷ سپتامبر. - «در بادهای شدید چهارشنبه شب، چادر سلطنتی شاهزاده ولز، بهترین دعانویس شهر در کمپ ...» برایتون، مورد اصابت گلوله قرار گرفت؛ با این حال، اعلیحضرت هیچ آسیبی دعا ندیدند؛ زیرا، به جز شبهایی که سرهنگ اردوگاه هستند، محل طلسم نویس شهر ساوه اقامتشان در پاویون است. چادرهای طلسم نویس بسیاری از افسران و سربازان در همان شب فرو ریخت.
این چادر بسیار باشکوه و جادار بود، با آشپزخانه و انواع امکانات رفاهی. در واقع، فلوریزل همیشه به آسایش خود توجه داشت، به روایت دعا زیر از کالسکه مسافرتی جدیدش مراجعه کنید : ۲۲ تا ۲۴ آگوست. - «شاهزاده ولز به تازگی یک کالسکه جادو و طلسمات دراز برای سفر ساخته است جادو و طلسمات - این کالسکه طوری ساخته شده که در عرض چند لحظه به یک اتاقک مرتب تبدیل میشود، با یک تخت خواب زیبا و هر وسیله راحتی دیگری برای گذراندن شب در آن، در جاده یا در یک اردوگاه.» داشتن کالسکه و چادر مسافرتی طلسم و هر چه که دل آدم طلسم نویس بخواهد خیلی خوب است، اما اگر درآمد ثابت باشد، هرچند بالای ۷۰،۰۰۰ پوند در سال، باید حدی برای خرج طلسم نویس شهر کرمان کردن وجود داشته باشد.
فلوریزل بیچاره حسابی بدهکار بود و یکی از جادو و طلسمات بهترین دوستانش، ارل طلسم مالمزبری، در این مورد به ما میگوید: «روز شنبه، دوم ژوئن ۱۷۹۲، در دوور پیاده شدم... اوایل چهارم ژوئن، پرنس آو ولز را دیدم - او از کاری که در برلین انجام داده بودم بسیار راضی بود، از من تشکر کرد و غیره - اوضاعش را برایم پریشانتر از همیشه توصیف کرد - چندین اعدام در خانهاش رخ داده بود - لرد رادون او را از یکی نجات داده بود - که بدهیهایش بالغ بر ۳۷۰،۰۰۰ پوند است. او گفت که از طریق صدراعظم تلاش میکند تا پادشاه را متقاعد کند که از پارلمان درخواست افزایش درآمدش را بکند.
«چندین افسر نظامی در کلیسا، رسماً خود را به این نتیجه رساندند که این موعظه حملهای به قانون اساسی کشور است و...» حاوی بازتابهای نامناسبی در مورد حرفهای که به آن تعلق داشتند، بودند. «دیشب، دکتر ناکس و خانوادهاش در یکی از غرفههای تئاتر بودند و چندین افسر نیز در خانه بودند. در پایان نمایش، یادداشتی توسط صندوقدار به دکتر ناکس داده شد که در آن آمده بود که چند نفر از آقایان حاضر در آن زمان، تمایل دارند که او از صحنه خارج شود. از آنجایی که یادداشت امضا نداشت، دکتر ناکس طلسم نویس شهر همدان به آن توجهی نکرد. سپس چندین افسر بلند شدند و اصرار کردند که او بهترین دعانویس شهر فوراً خانه را ترک کند.» «صحنهی بسیار آشفتهای، تقریباً در مرز خشونت شخصی، پیش آمد.
دکتر ناکس سعی کرد صحبت کند، اما به زور از ادامهی صحبت منع شد؛ و بهترین دعانویس شهر خودش، خانم ناکس، و طلسم نویس دو یا سه نفر از فرزندان خردسالشان، مجبور شدند خانه را بهترین دعانویس شهر ترک کنند تا از اجبار نظامی در امان باشند .» فلوریزل، فرمانده هنگ خود و بازیچه قرار دادن سربازان، در اوج قدرت خود بود، همانطور که گزیدههای زیر از وقایعنامه طلسم نویس شهر اراک سنت جیمز نشان میدهد: ۱۳ تا ۱۵ آگوست. - «دوشنبه، به عنوان سالگرد تولد شاهزاده ولز، همین روز در برایتون جشن گرفته شد؛ صبح با به صدا درآمدن ناقوسها آغاز شد؛ و ساعت یک، توپهای آتشبار سلام نظامی شلیک شدند.
چند نفر از اشراف که برای ادای احترام به شاهزاده رفته بودند، در عمارت کلاه فرنگی به دیدار اعلیحضرت رفتند که پذیرایی بسیار باشکوهی از افسران هنگ خود و غیره در چادرش به عمل آورد. عصر یک مجلس رقص بزرگ در قلعه برگزار شد که افراد زیادی در آن شرکت کردند.» ۵ تا ۷ سپتامبر. - «در بادهای شدید چهارشنبه شب، چادر سلطنتی شاهزاده ولز، بهترین دعانویس شهر در کمپ ...» برایتون، مورد اصابت گلوله قرار گرفت؛ با این حال، اعلیحضرت هیچ آسیبی دعا ندیدند؛ زیرا، به جز شبهایی که سرهنگ اردوگاه هستند، محل طلسم نویس شهر ساوه اقامتشان در پاویون است. چادرهای طلسم نویس بسیاری از افسران و سربازان در همان شب فرو ریخت.
این چادر بسیار باشکوه و جادار بود، با آشپزخانه و انواع امکانات رفاهی. در واقع، فلوریزل همیشه به آسایش خود توجه داشت، به روایت دعا زیر از کالسکه مسافرتی جدیدش مراجعه کنید : ۲۲ تا ۲۴ آگوست. - «شاهزاده ولز به تازگی یک کالسکه جادو و طلسمات دراز برای سفر ساخته است جادو و طلسمات - این کالسکه طوری ساخته شده که در عرض چند لحظه به یک اتاقک مرتب تبدیل میشود، با یک تخت خواب زیبا و هر وسیله راحتی دیگری برای گذراندن شب در آن، در جاده یا در یک اردوگاه.» داشتن کالسکه و چادر مسافرتی طلسم و هر چه که دل آدم طلسم نویس بخواهد خیلی خوب است، اما اگر درآمد ثابت باشد، هرچند بالای ۷۰،۰۰۰ پوند در سال، باید حدی برای خرج طلسم نویس شهر کرمان کردن وجود داشته باشد.
فلوریزل بیچاره حسابی بدهکار بود و یکی از جادو و طلسمات بهترین دوستانش، ارل طلسم مالمزبری، در این مورد به ما میگوید: «روز شنبه، دوم ژوئن ۱۷۹۲، در دوور پیاده شدم... اوایل چهارم ژوئن، پرنس آو ولز را دیدم - او از کاری که در برلین انجام داده بودم بسیار راضی بود، از من تشکر کرد و غیره - اوضاعش را برایم پریشانتر از همیشه توصیف کرد - چندین اعدام در خانهاش رخ داده بود - لرد رادون او را از یکی نجات داده بود - که بدهیهایش بالغ بر ۳۷۰،۰۰۰ پوند است. او گفت که از طریق صدراعظم تلاش میکند تا پادشاه را متقاعد کند که از پارلمان درخواست افزایش درآمدش را بکند.
طلسم نویس شهر خرمشهر